كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

972

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

از اعمال جربادقان ، باز از موقف جلال ، نشان آمد كه اصفهان را به تو داديم . آغرق به آنجا فرست و خود به وروجرد رفته قلعهء ارميان را معمور سازد و هم در خانسار اميرزاده پير محمد كه عازم شيراز بود رسيده برادران يكديگر را كنار گرفتند و استبشار نموده استفسار احوال كردند و هريك روى به مقصد خود آورده اميرزاده رستم گماشته به ضبط اصفهان فرستاد و متوجه وروجرد شده قلعه را معمور ساخت . « 1 » ذكر آمدن موكب ظفرنشان صاحب‌قران در حدود گرجستان موكب ظفرنشان از منگول روان شده به ولايت گرجستان درآمد و امير شيخ ابراهيم والى شروانات ، كه وظيفهء خدمتكارى و طريقهء جانسپارى هميشه پيشهء دولت و بختيارى او بود ، به موجب فرمان مداخل و مخارج گرجستان را مضبوط داشت . درين ولا ، چون ملك گرگين كه حاكم آن ولايت بود از عزيمت آن حضرت خبر يافت ، مرغ روحش در قفس سينه طپيدن گرفت و دانست كه به اندك توجّه آن حضرت دمار از روزگار او برخواهد آمد . ايلچيان با تنسوقات فراوان فرستاده عرضه داشت كه مرا چه حدّ آن باشد كه چنين حضرتى پرتو التفات بر قضيهء من اندازد و به نفس مبارك به مهمّ من پردازد و اگر مقصود عبوديّت است فرمان بردارم و اگر ارسال مال است به موجب اشارت به جاى آرم . امّا سايهء آن حضرت بزرگ است . دليرى آن كه درين وقت به پاىبوس رسم ندارم . اگر مرحمت آن حضرت مرا مهلت دهد تا چون سلطان ماردين ايمن شده به خدمت آيم و هرچه فرمايند انقياد نمايم . حضرت اعلى حاكم باشد . « 2 » آن حضرت به مزخرفات كلمات او التفات نفرموده هداياى او را بىالتفاتانه بر حاضران مجلس تفرقه كرد و بر هيچ‌يك رقم قبول نكشيد و فرمود كه او را بگوييد قصهء تو به ديگران نمىماند كه سعادت اسلام شفاعت ذنوب و آثام ايشان مىكند . اگر مىخواهى كه از عقاب عقاب ما بازرهى انديشه مكن و

--> ( 1 ) . در ظفرنامه فرستادن ميرزا ابو بكر را به بغداد در اين‌جا آورده است . ( 2 ) . س : باشند .